به نام خدا
...
کسی منتظر من است . من هم منتظر کسی هستم و شاید او هم منتظر کسی باشد .
مثل ضمیرهایی هستیم که مرجعمان را گم کرده ایم !
در صف زندگی ، فقط چشمانمان را به جلو دوخته ایم ، غافل از این که ممکن است آن چه را که می جوییم ،از او رد شده باشیم و اکنون پشت سرمان باشد .
چشمهایت را باز کن . آهسته بران . مواضع زیبای زندگی را خوب ببین . آهسته راندن در پیری هنر نیست ، بلکه از سر استیصال است و در پیری چه می توان دید وقتی به پشت سرت نگاه کنی و تنها سوسویی از آن همه زیبایی ها را در دوردست ها ببینی و دست حسرت را بالین سرت کنی ؟!
...
" افسوس ! "
این آخرین کلام بسیاری از ماست وقتی به آغاز جاده ی مرگ می رسیم .
...
شادخواران امروز ، شررخواران فردایند .
== یا حق !




